حاج ملا هادي السبزواري

518

شرح مثنوى

مخسوف : فرو رفته به زمين . ( ( 4382 ) ) از جهاز ابرهه همچون دده * آن فقيران عرب توانگر شده ن 1257 17 - ك 417 6 جهاز : اينجا اسباب سفر باشد . و به معنى ما يحتاج العروس و الميّت ، بسيار آيد . و اينجا هم توان اراده كرد . اما عروسى ، بطور تَهكَّم ، مثل * ( « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » 3 : 21 ( 1 ) . و امّا موت ، به سبب انهزام لشكر او . دده : مراد ، دد است . ( ( 4384 ) ) اندرين فسخ عزايم وين همم * در تماشا بود در ره هر قدم ن 1257 19 - ك 417 7 اندرين فسخ : برگشت به شرح حال غريب مصر . ( ( 4388 ) ) همچو چغزيم اندر آب از گفت اَلَم * وز خموشى اختناقست و سقم ن 1258 5 - ك 417 12 اختناق : خفه شدن . و خناق ، خفگى . ( ( 4389 ) ) گر نگويم آتشى را نور نيست * ور بگوييم آن سخن دستور نيست ن 1258 6 - ك 417 12 آتشى را : آتش وادى ايمن و نار الله ، كه نفس نطقيهء قدسيه است ، چگونه روا باشد كه بىنور باشد ؟ و « آشتى » درست نيست . ( ( 4390 ) ) در زمان بر جست كاى خويشان وداع * اِنَّمَا الدُّنيا وَما فيها مَتاع ن 1258 7 - ك 417 13 وداع : عشق عالمِ صورت كشاند به عالم معنى او را . و تأويلِ ( ( 4392 ) ) اندر آمد مست پيش شاه چين * زود مستانه ببوسيد او زمين ن 1258 9 - ك 417 14 شاه چين : شاه شاهان حقيقى ، كه شاه عالم معنى و صورت است . ( ( 4395 ) ) كُلُّكُم راعٍ بداند از رمه * كه علف خوار است و كه در ملحمه ن 1258 12 - ك 417 15

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 21 . .